پرنیا در کلاس نقاشی ترم اول خرداد ماه 1390
سلام پرنیا جان امروز 25 تیر 1390 است و من مدتها است که برای تو مطلب جدیدی ننوشتم ولی الان می خواهم از موفقیتی که در کلاس نقاشی ترم یک کسب کردی برات بگم
من در خرداد ماه امسال تو را با هزار ذوق اما با کمی ترس از عدم قبول تو در رفتن کلاس به دلیل سوابق بدی که در هنگام مهد رفتن از خود به یادگار گذاشته بودی در کلاس نقاشی ثبت نام کردم اما این بار به دلیل علاقه شدیدی که تو از بچگی به نقاشی داشتی, هیچ گلایه ای نداشتی هیچ! تازه شب هنگام خواب به من گفتی که مامان زود بخوابیم تا فردا می خواهیم برویم کلاس نقاشی.
اونجا فهمیدم که درست استعداد تو را متوجه شده ام و تو به نقاشی خیلی علاقه نشان دادی
معلم نقاشی تو خانم میاهی پور بود و توخیلی او را دوست داشتی و همش حرفهای او را درخانه می زدی که مثلا مامان خاله گفتی این کار را بکنید و من هم همین کار را می کنم و ....
تمام دوران کلاست را با ذوق رفتی حتی زمانی که ما به اصفهان رفته بودم با اینکه هربار که می خواستی از اصفهان بیایی با گریه از عمه هایت جدایت می کردم این بار به خاطر کلاس نقاشی مثل آدم بزرگا از اونها خداحافظی کردی و آمدی تهران تا فردای آن روز به کلاس نقاشی بروی
خانم میاهی پور از تو خیلی تعریف می کرد که تو خیلی باهوشی خیلی ساکت و منضبطی و خیلی با استعداد در نقاشی
تو هر آنچه را که او بهت یاد می دادی قشنگ یاد گرفته بودی رنگهای گرم رنگهای سرد خطهای خوابیده و ایستاده و ... در جلسه آخر هم گفته بود که بچه ها یک نقاشی با موضوع آزاد بکشی که تو این را کشیدی



پرنیا در کلاس نقاشی ترم اول خرداد ماه 1390
