پرنياپرنيا، تا این لحظه: 19 سال و 1 ماه و 5 روز سن داره

دختری از جنس ماه (پرنیا جعفری)

لحظه تحويل سال (پرنيا و سفره هفت سين )

سلام سال نو مبارك پرنيا صبح اولين روز بهار 1391 نزديك سال تحويل بيدار شد و سريع به حمام رفت و من سريع او را شستم و تند تند لباسهاشو تنش كردم تا به لحظه سال تحويل برسيم بخاطره همين مساله است كه در عكساش موهاش هنوز خيس است چون ديگه فرصت سشوار كشيدن نداشتيم بهرحال عيد همگيتون مبارك باشه     ...
1 فروردين 1391

پرنیا در محمود آباد ( 15 لغایت 19 اسفند)

سلام اینجا چند تا عکس از پرنیا که در محمود آباد انداختم را می گذارم پرنیا در اینجا خیلی خوشحال بود و فکر می کرد من و او که به تنهایی به آنجا رفته بودیم, برای همیشه آنجا زندگی می کنیم و سوئیت های آنجا را خانه جدید خود فرض می کرد و از همکاران من که آنجا بودند دعوت می کرد تا به سوئیت ما بیایند و از آنها توسط میوه و آجیل پذیرایی می کرد این موضوع در روز اول و دوم بود و از روز دوم پرنیا دلتنگ پدرش و مامان جونش بود                    ...
19 اسفند 1390

پرنیا و شب یلدا

مهد پرنیا مراسم خاص و جالبی را برای شب یلدا داشت مسوولین مهد از والدین خواسته بودند تا مقداری آجیل به مهد فرستاده و یکی از مادران نیز زحمت خرید انار و هندوانه و .... را کشیده بود. ضمناً مادر یلدا یکی از هم مهدی های پرنیا بدلیل همزمانی سالروز تولد دخترش در همان روز کیک و میوه و شربت تهیه دیده بود و خلاصه به پرنیا و دوستانش کلی خوش گذشته بود از این مراسم عکس و فیلم تهیه شده است که بعدا به دست ما خواهد رسید اینجا چند تا عکسی که در شب یلدا توسط خودم ازش گرفته شده را می گذارم البته قبل از آن یک عکس از کاردستی که توسط مربی های پرنیا (نفیسه جان و زهرا  جان ) تهیه شده را برایتان می گذارم   ...
1 دی 1390

سفر به اصفهان در روزهای تاسوعا و عاشورا

  سلام روز یکشنبه سیزدهم آذر 1390 به اتفاق پرنیا ، خاله زهرا ، مامان جون فاطمه و بابا مجید و بنده راهی سفر به اصفهان شدیم سر راه مامان جون را خانه خاله شکوه پیاده کردیم و پس از آن خاله زهرا را درب منزلشان بردیم و بالاخره خودمان ساعت 2 نیمه شب رسیدم به خانه مامان بزرگ عزت البته به دلیل اینکه از زمانی که می بایست میرسیدم خیلی دیرتر رسیدم  متاسفانه با در بسته و آدمهای هفت پادشاه خواب روبرو شدیم  بهرحال با بیدار کردن عمو مسعود وارد خانه شدیم و خوابیدم تا صبح پرنیا مثل همیشه خوشحال از دیدار با عمه هایش، با وجود خستگی راه صبح زود بیدار شد و گفت مامان می خوام برم پیش عمه هام و پرواز کنان به آغوش آنها رفت. روز تاسوعا بود...
17 آذر 1390

آلبوم نقاشی پرنیا قسمت چهارم

سلام اینم یک تعداد از جدیدترین نقاشی های پرنیای گلم موضوعات نقاشی ها از زبان پرنیا نوشته شده است به امید روزی که بتونم گزارشی از گالری نقاشی های پرنیا تهیه کنم و در این وبلاگ بزارم لازم به ذکر است خورشید یکی از علایق پرنیا است که از سنین پائین تر که نقاشی می کشید همیشه خورشید یک پای ثابت نقاشی هاش بود.   ...
11 آذر 1390